السيد علي الشهرستاني ( مترجم : هادى حسينى )

161

منع تدوين الحديث ( منع تدوين حديث ) ( فارسى )

تيراندازان را كشتند و عبدالله بن جبير را مُثلَه كردند و روده‌هايش را از شكمش درآوردند و بر مسلمانان غافل‌گيرانه تاختند و شعارشان را طنين‌انداز ساختند كه : اى « عزّى » اى « هُبَل » يارىمان كنيد ! . . . « 1 » نكته جالب - در اينجا - اين است كه هواداران مدرسه « اجتهاد نبى » و « اجتهاد صحابه » مىگويند : « رأى مجتهد اگر به واقع اصابت كند ، دو اجر دارد و اگر به خطا رود ، يك اجر از آنِ اوست » . اينان با اينكه به اين اصل قائل‌اند ، عقيده دارند كه خدا پيامبرش را در گرفتن فديه از اسراى بدر عتاب كرد ! اگر - به حسب پندار آنان - رسول خدا صلى الله عليه و آله در اين مسئله اجتهاد كرد و مجتهد مأجور است ، معناى گريه آن حضرت و نزديكى عذاب به او چيست ؟ و اين سخنش چه معنا دارد كه : « إنّ العذاب قَرُبَ نزوله ، لو نَزَلَ لما نجا منه إلّا عمر » « 2 » ؛ نزولِ عذاب نزديك شد ، و اگر فرود مىآمد جز عمر نجات نمىيافت ! به اين ترتيب ، درمىيابيم كه : ميانِ صحابه كسانى - در برابر گفتار و رفتار پيامبر - به رأى خودشان اهميت مىدادند و براى تصحيح عملكرد پيامبر ، سخت مىكوشيدند ! خطاى پيامبر صلى الله عليه و آله را يادآورش مىشدند و - العياذ باللّه - گوشزد مى كردند كه رفتار آن حضرت بر خلافِ دين خداست ! در مقابل ، گروه ديگر به لزوم امتثال دستوراتِ پيامبر و جايز نبودن مخالفت با گفتار و رفتار و تأييد ( قول و فعل و تقرير ) آن حضرت ، معتقد بودند ؛ چراكه اين سخن خداى متعال را باور داشتند كه : ما كانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ سُبْحانَ اللَّهِ وَ تَعالى عَمَّا يُشْرِكُونَ « 3 » ؛ براى آنان [ آنجا كه خدا و پيامبر حكم دارد ] حقّ انتخابى نيست . در قرآن آيات زيادى هست كه اين معنا را روشن مىسازد :

--> ( 1 ) . الفصول المهمّة : 116 . ( 2 ) . المستصفى ( غزالى ) : 170 و 347 ؛ الإحكام ( آمدى ) 4 : 173 و 221 ؛ المبسوط ( سرخسى ) 5 : 475 ؛ و ديگر مصادر . ( 3 ) . قصص / 68 .